
ايرانيان باستان، اصل خلقت را هدفمندي و معناداري آن مي دانستند.به همين خاطر در هر چيزي دنبال هدف و درسي ميگشتند تا در زندگي، علاوه بر كاربرد معمولي، استفادههاي حسابشده از آن ببرند.
احترام به عنصرهاي چهارگانه به ويژه «آتش» جايگاهي به سزا و قابل تامل بين باورها و نگرشهاي ايرانيان قديم داشت.
عنصر
آتش در باور گذشتگان، بهرهمند از خصلتهايي بود كه هر كس بايد از آنها درس
مي گرفت و به كار مي بست، مانند اينكه: 1ـ همانند آتش، پاك و درخشان باشند
2ـ مانند پرتوهاي آتش رو به بالا بروند 3ـ مانند آتش، آلودگيها را زدوده و
خود پاك بمانند و به ويژه مانند آتش، كوشا و بيقرار باشند و تا پايان عمر
از كوشش باز نايستند.
ناگفته نماند عدهاي از تاريخ نگاران و فيلسوفان،
احترام خيلي زياد به آتش را ناشي از كمبود امكانات در قديم و تعدد و تنوع
استفاده از آن مي دانستند.
«چهارشنبه سوري» كه امروزه به عنوان يكي از
نمادهاي پيشينيان از آن ياد ميشود، با توجه به نزديكي و مقارنت با آخر
سال، به يادگار است.
مردم قديم باور داشتند با نو شدن هر سال، جسم و روح انسان نيز بايد تازه شود و تغيير و تحولي قابل توجه رخ دهد.
بنا
بر اين اعتقاد در چهارشنبه آخر سال، آتشي ميافروختند، چند بار از روي آن
مي پريدند و اين جمله را بر زبان ميآوردند كه «زردي من از تو ؛ سرخي تو از
من» اين نشانگر عبرتپذيري و كوششي براي تعالي و رشد گذشتگان بوده است.
"
جشن باستاني «نوروز» و حكايت «سفره هفتسين» كه هر ساله تكراري دوباره و
خاطره هايي چند باره به ارمغان ميآورد، از همين مقوله است.... "
با
نگاهي هرچند گذرا به متون پيشينيان و كتابهاي اعتقادي آنان روشن ميشود كه
اين جشن را بايد از منظر احترام مردم به طبيعت و اصول يادگيري انسانها از
حركت و فرآيندهاي طبيعي نگريست.
«هفتسين» كه در اصل «هفتچين» بوده است،
فرصتي بود تا هفت روييدني و چيدني طبيعت، گرد هم بيايند سر سفره خانواده
وبه دقايقي آن جمع صميمي ارحام و آشنايان را به تفكر درباره نو شدن و
نوروزي و نوعياري وا دارد.
با اين حال، بنا بر قانوني ديرينه تبديل و
دگرگوني اشيا و مفاهيم، متاسفانه امروز، بسياري از خصلتهاي مثبت و قابل
فكر گذشتگان به فراموشي سپرده يا به انحراف كشيده شده است.
آييني مانند
«چهارشنبه سوري» در كمال تاسف، تبديل به جشني بي محتوا يا كم محتوا شده كه
بسياري از بارهاي ارزشي خود را از دست داده و فقط ـ اگر با نيت سوئي برپا
نشوند ـ به درد خالي كردن هيجان ها و فرار از روز مرگيها مي خورد.
در
روزگاران گذشته اگر فلسفه برپايي چهارشنبه سوري، نونوار كردن روح و جان و
آمادگي براي پذيرايي از سال نو بود، امروز به سنتي خطرناك و هزينهبر براي
خانوادهها و اموال عمومي تبدبل شده است.
اين مساله باز هم اين زنگ خطر
را در گوش مسوولان فرهنگي و اجتماعي كشور به صدا درميآورد كه بسترهايي امن
و سالم براي تخليه هيجانهاي جوانان و بروز شادي آنان فراهم كنند تا شاهد
رخدادهاي تلخ و مرگ عزيزانمان نباشيم.



